تبليغاتX
نمیدانم چرا رفتی.... شاید خطا کردم

نمیدانم چرا رفتی.... شاید خطا کردم

به او که گفتم بمان، اما نماند!!!

هیچ کس فنجان قهوه ام را نخوانده است

بی آنکه تو را در آن نبینند،

هیچ کس خطوط کف دستم را ندیده است

بی آنکه چهار حرف از اسم تو را بگوید،

همه چیز را میشود حاشا کرد

جز عطر آنکه دوستش داری،

همه چیز را میشود نهان کرد

جز صدای گام هایی که در درونت راه می سپرد،

با همه چیز می توان جدل کرد

جز چشمها ی تو....

+نوشته شده در جمعه 29 آبان1388ساعت7:19 بعد از ظهرتوسط انتظار | |

تمام قصه همین بود

با تو می گفتم:

حکایت من و تو؟ هیچ کس نمی خواند

چه بر من و تو گذشته است؟

کس نمی داند...

چرا؟

که این سکوت

سکوت من و تو ...

بی تردید حصار کاغذی ذهن را زهم نشکافت

و خواهش من و تو

نیم گامی از تب تن نیز

دورتر نگذشت...

همیشه می گفتم:

من و سکوت؟محال است

سکوت عین زوال است

سکوت یعنی مرگ

سکوت نفس رضایت

سکوت عین قبول است....

سکوت یعنی مرگ...!

+نوشته شده در چهارشنبه 13 آبان1388ساعت0:4 قبل از ظهرتوسط انتظار | |

تو را دوست دارم
و وقتي تو نيستي غمگينم
و به آسمان آبي بالاي سرت
و اختراني که تو را ميبينند رشک ميبرم
تو را دوست دارم
وآنچه ميکني درنظرم بي همتا جلوه مي کند
و بارها در تنهايي از خود پرسيده ام
چرا آنهائيکه که دوستشان دارم بيشتر شبيه تو هستند
تو را دوست دارم
اما هنگامي که نيستي از هر صدايي بيزارم
حتي اگرصداي آناني باشد که دوستشان دارم
زيرا صداي آنها طنين آهنگين صدايت را در گوشم مي شکند
مي دانم که دوستت دارم
اما افسوس که ديگران
 دل ساده ام را کمتر باور مي کنند ...
و چه بسا به هنگام گذر مي بينم به من ميخندند
زيرا آشکارا مي نگرند نگاهم به دنبال توست

+نوشته شده در جمعه 24 مهر1388ساعت10:14 بعد از ظهرتوسط انتظار | |

چقدر به يه گوش شنوا احتياج دارم...

به گوشي كه فقط گوش كنه....كه سنگ صبور باشه

هيچ چيز نگه....دلش برام نسوزه....سرزنشم نكنه...حق رو بهم نده....نصيحتم نكنه...

پرم از حرفهاي نگفته!!!

چقدر به يه گوش احتياج دارم....

گوشي كه خسته نشه....آخه مي خوام گذشته هام رو بهش بگم...

فقط  گوش كنه...بهم نگه كه گذشته ها گذشته....

آخه كي گفته كه گذشته ها گذشته؟؟؟؟

اگه گذشته ها ميگذشت كه اين حال من نبود!....متنفرم از اين حرف....

+نوشته شده در چهارشنبه 8 مهر1388ساعت0:4 قبل از ظهرتوسط انتظار | |

این روزها چقدر دلم برایت تنگ می شود ...
 کسی نمی داند چرا ...
کسی نمی پرسد چرا ...
اما من سخت آشفته ام ... و چقدر بی تاب ...
می گویند این روزها عاشقی هم پیشه ای است نو ...
اما من عاشقی پیشه نکرده ام ...
من پیشه ام عاشقی است ...
از آن روز که ابتدایی نداشت ...
من سال هاست که عاشق تو هستم ...
یادت می آید آن روزهای سرشار از شادی را ...
آه که چقدر خسته ام ...
و کسی نمی فهمد ... و نمی خواهد که بفهمد ...
مدتی است که می خواهم عاشقت نباشم ...
مگر می گذارد دل ...
چقدر دلم برایت تنگ است ...

+نوشته شده در پنجشنبه 19 شهریور1388ساعت0:6 قبل از ظهرتوسط انتظار | |

آمدن همیشه پایان انتظار است!!!

این قانون انتظار است...

اماچه کنم که با آمدن های مکررت نیز انتظارم را پایانی نیست....

آمدی

خوب است که آمدی....

همیشه بیا و گذری کن بر یخ سرنوشتم....

اما انتظارم را پایانی نیست...

در نبودت آرزو می کنم و در بودنت فکر!!!

من دور از تو می پوسم....

از پوسیدن هراسی ندارم که از غم زندگی بدون تو

در این لحظه های پر دلهره وحشت دارم...

دیگر از من تا خاک شدن راهی نیست!

خواهم مرد....

غم تو را با خود خواهم برد...

غم تو....انتظار من.....

+نوشته شده در یکشنبه 25 مرداد1388ساعت12:45 بعد از ظهرتوسط انتظار | |

باز هم دلتنگی ...

باز هم زمزمه هایی از جنس بغض و تنهایی...

باز هم پنجره باز و انتظار و نیامدنت....!

اگر بدانم که می آیی تمام بغض های کهنه را فروکش می کنم...

اگر بدانم که می آیی تمام پنجره های عالم را به انتظار می نشینم...

اگر بدانم که می آیی دیگر تنهاییم را با عروسک هایم پر نمی کنم....

تمام عروسک هایم را در صندوقچه قدیمی می گذارم

 تا بهانه ای برای نیامدنت نباشد!!!

تو فقط بیا....

بگو که می آیی ...

سالهاست گوشهایم در اتظار شنیدن نجوایی آشناست!!!

بگو که می آیی...

+نوشته شده در شنبه 10 مرداد1388ساعت0:5 قبل از ظهرتوسط انتظار | |

شکايت نمي کنم، اما
آيا واقعاً نشد که در گذر ِ همين هميشه ي بي شکيب،
دمي دلواپس ِ تنهايي ِ دستهاي من شوي؟
نه به اندازه تکرار ِ ديدار و همصدايي ِ نفسهامان!
به اندازه زنگي...
واقعاً نشد؟
واقعاً انعکاس ِ سکوت،
تنها حاصل ِ فرياد ِ آن همه ترانه
رو به ديوار ِ خانه ي شما بود؟
نگو که نامه هاي نمناک ِ من به دستت نرسيد!
نگو که باغجه ي شما،
از آوار ِ آن همه باران
قطعه اي هم به نصيب نبرد!
نگو که ناغافل از فضاي فکرهايت فرار کردم!
من که هنوز همينجا ايستاده ام!
کنار همين پارک ِ بي پروانه
کنار همين شمشادها، شعرها، شِکوه ها...
هنوز هم فاصله ي ما
همان هفت شماره ي پيشين است!
ديگر نگو که در گذر ش گريه ها گُمش کردي!
نگو که نشاني کوچه ي ما را از ياد بردي!
نگو که نمره ِ پلاک ِ غبار گرفته ي ما،
در خاطرت نماند!
آيا خلاصه ي تمام اين فراموشي هاي ناگفته،
حرفي شبيه « دوستت نمي دارم» تو
در همان گفتگوي دور ِ گلايه و گريه نيست؟

+نوشته شده در سه شنبه 16 تیر1388ساعت10:54 بعد از ظهرتوسط انتظار | |

مي خواهم برايت بنويسم.

اما مانده ام که از چه چيز و از چه کسي بنويسم؟
 
از تو که بي رحمانه مرا تنها گذاشتي

يا از خودم که چون تک درختي در کوير خشک،
مجبور به زيستن هستم.
 
از تو بنويسم که قلبت از سنگ بود

 يا از خودم که شيشه اي بي حفاظ بودم؟

از چه بنويسم؟
 
از دلم که شکستي،

يا از نگاه غريبه ات که با نگاهم آشنا شد؟
 
ابتدا رام شد، آشنا شد و سپس رشته مهر گسست

و رفت و ناپيدا شد.
 
از چه بنويسم؟

از قلبي که مرا نخواست يا قبلي که تو را خواست؟
 
شايد هم اگر در دادگاه عشق محاکمه بشويم،
دادستان تو را مقصر نداند

و بر زود باوري قلب من که تو را بي ريا و مهربان انگاشت اتهام بزند.
 
شايد از اينکه زود دل بسته شدم

و از همه ي وابستگي ها بريدم تا تو را داشته باشم
به نوعي گناهکاري شناخته شدم.
نه!نه! شايد هم گناه را به گردن چشمان تو بگذارند که هيچ وقت مرا نديد،
يا نديده گرفت چون از انتخابش پشيمان شده بود.

 عشقم را حلال کردم تا جان تو را آزاد کنم.
 
که شايد دوري موجب دوستي بيشترمان بشود

و تو معناي ((دوست داشتن))را درک کني…
امّا هيهات….

که تو آن را در قلبت حس نکردي و معنايش را ندانستي…
از من بريدي و از اين آشيان پريدي

+نوشته شده در پنجشنبه 28 خرداد1388ساعت7:41 بعد از ظهرتوسط انتظار | |

میخواهی بروی؟

خب برو…

انتظار مرا وحشتی نیست

شبهای بی قراری را هیچ وقت پایانی نخواهد بود

برو…

برای چه ایستاده ایی؟

به جان سپردن كدامین احساس لبخند میزنی؟

برو..

تردید نكن

نفس های آخر است

نترس برو…

احساسم اگر نمیرد ..بی شك ما بقی روزهای بودنش را

بر روی صندلی چرخدار بی تفاوتی خواهد نشست

برو…

یك احساس فلج تهدیدی برای رفتنت نخواهد بود

پس راحت برو

مسافری در راه انتظارت را میكشد

طفلك چه میداند كه روحش سلاخی خواهد شد

برو…

فقط برو…..

+نوشته شده در یکشنبه 17 خرداد1388ساعت7:56 بعد از ظهرتوسط انتظار | |