نمیدانم چرا رفتی.... شاید خطا کردم
به او که گفتم بمان، اما نماند!!!
به سوی من روانه شو سجده به عشقت میزنم منجی جاودانه شو ای کوه پر غرور من ، سنگ صبور تو منم ای لحظه ساز عاشقی ، عاشق با تو بودنم روشنترین ستاره ام می خواهمت می خواهمت... تو ماندگاری در دلم می دانمت می دانمت... ای همه وجود من نبود تو نبود من... بزرگترین اشتباهم این بود که فکر می کردم برای منی!! زیادی وابسته ات شدم اشتباهم این بود که واقعیت را میدیدم و چشمانم را می بستم... اشتباهم این بود که دستانت را در دست دیگری میدیدم و گرمایش را من حس میکردم!!! اشتباهم این بود که تو را در ذهنم جور دیگری ساختم و با آن زندگی کردم... نمی دانم چرا اینهمه اشتباه را سالها تکرار کردم با اینکه می دانستم اشتباه است عاشقت شوم، ولی شدم با آنکه می دانستم اشتباه است دوستت داشته باشم، ولی داشتم.. و حال پس از گذر سالها ، بااینکه در قلبم نیستی اما... سایه وجودت بر جانم جاریست عاشقت بودن و دوستت داشتن برایم نیازی شده هیچ گاه بر طرف نمی شود... من نمی توانم عاشقت نباشم نمی توانم دوستت نداشته باشم ... آخر چه کنم با این دل بی قرار؟؟؟؟ دوست داشتن را نه به آن معنای کلیشه ای که گاه در فیلمها دیده ای،به مفهوم واقعی آن شناختم و باعث این شناخت تو هستی... معنای دوست داشتن درک کردن در همه زمینه هاست!!! و من به این درک رسیدم پس دوستت دارم... درکت می کنم وقتی بی تفاوت از کنارم میگذری! درکت می کنم وقتی با دیگری مینشینی! درکت می کنم وقتی دیگری را می گزینی!!! دوستت دارم پس همه را درک می کنم ، و بی گلایه از تمام این ادراک فقط برایت آرزوی خوشبختی میکنم...




| پیچك دات نت قالب جدید وبلاگ |


