تبليغاتX
نمیدانم چرا رفتی.... شاید خطا کردم

نمیدانم چرا رفتی.... شاید خطا کردم

به او که گفتم بمان، اما نماند!!!

آمدن همیشه پایان انتظار است!!!

این قانون انتظار است...

اماچه کنم که با آمدن های مکررت نیز انتظارم را پایانی نیست....

آمدی

خوب است که آمدی....

همیشه بیا و گذری کن بر یخ سرنوشتم....

اما انتظارم را پایانی نیست...

در نبودت آرزو می کنم و در بودنت فکر!!!

من دور از تو می پوسم....

از پوسیدن هراسی ندارم که از غم زندگی بدون تو

در این لحظه های پر دلهره وحشت دارم...

دیگر از من تا خاک شدن راهی نیست!

خواهم مرد....

غم تو را با خود خواهم برد...

غم تو....انتظار من.....

+نوشته شده در یکشنبه 25 مرداد1388ساعت12:45 بعد از ظهرتوسط انتظار | |

باز هم دلتنگی ...

باز هم زمزمه هایی از جنس بغض و تنهایی...

باز هم پنجره باز و انتظار و نیامدنت....!

اگر بدانم که می آیی تمام بغض های کهنه را فروکش می کنم...

اگر بدانم که می آیی تمام پنجره های عالم را به انتظار می نشینم...

اگر بدانم که می آیی دیگر تنهاییم را با عروسک هایم پر نمی کنم....

تمام عروسک هایم را در صندوقچه قدیمی می گذارم

 تا بهانه ای برای نیامدنت نباشد!!!

تو فقط بیا....

بگو که می آیی ...

سالهاست گوشهایم در اتظار شنیدن نجوایی آشناست!!!

بگو که می آیی...

+نوشته شده در شنبه 10 مرداد1388ساعت0:5 قبل از ظهرتوسط انتظار | |