تبليغاتX
نمیدانم چرا رفتی.... شاید خطا کردم - ...

نمیدانم چرا رفتی.... شاید خطا کردم

به او که گفتم بمان، اما نماند!!!

ساعت اتاقم که نه

اما

ساعت دلم از نیمه شب هم گذشته!!!

و من باز هم بیدارم...

با چشمانی بسته می بینم آنچه را که نباید!!!!

میدونم که می دونی اما می خوام واست بنویسم

چون فقط تو می فهمی منو...

دیگه از حسادت های گاه و بیگاه خسته شدم

از نگاه های آشنا!!!

از حرفهای کنایه آمیز...

مگه گناه من چی بوده....؟

من که کاری  به کار کسی ندارم...من که خودمو از عالم و آدم دور کردم

سرم تو کار خودمه...آهسته میرم و میام!!!

چرا باز هم منو  رها نمی کنن؟!؟!؟!

میدونی این حسودان به ظاهر دوست نما حتی به افکار منم نفوذ کردن!!!

چیکار کنم....

من فقط یه کم آرامش می خوام....

کسی می دونه از کجا باید پیدا کنم؟؟؟

 

+نوشته شده در جمعه 16 اسفند1387ساعت7:41 بعد از ظهرتوسط انتظار | |